گندم طلائی ما

خاطرات کودکی گندمی

ماه نگار 51+عید قربان تا عید غدیر

1396/6/25 23:30
74 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقدونه

این ماه حسابی سرمون شلوغ بوده،جمعه 27مرداد خاله زلیخا وشوهر خاله و مریم جون و ملیکا جونو پسرخاله حامد اومدن خونه مون،جمعه نهار پیشمون بودن وبرای امر خیر اومده بودن،پسرخاله حامد داماد شده وعروسشون رشتی بوده،جمعه بعدازظهر همه با هم رفتیم خونه عروس برای خواستگاری و دوشنبه صبح به سلامتی عقد کردن،مامان جون وبابا جون هم یکشنبه صبح اومدن ودو شنبه بعد از ظهر بعد از اینکه از خونه ی عروس اومدیم رفتن،پسر خاله داود وخانومشون ملیسا جون و انیتا کوچولو اومده بودن و شما سه تایی حسابی دو سه روزی خوش گذروندین

مهمونهامون سه شنبه صبح رفتن

برای عید قربان که جمعه 10 شهریور بود ما پنج شنبه عصر راه افتادیم و جمعه حدود 2 شب رسیدیم و تا شنبه بعد که عید غدیر بود موندیم وهمش به مهمونی گذشت

مفصل برات میگم کجاها رفتیم و چیکارها کردیم تو ادامه مطلب چون عکسها از همیشه بیشترهچشمک

دفعه ی قبل که داشتیم میرفتیم مازندران متوجه شدیم تیم سایپا تو رامسره ما هم رفتیم  و با علی دایی عکس انداختین،اونروز خوردی زمین و زانوت زخم شد وشلوارت یکم سوراخ،الان همش میگی رفتیم با علی دایی عکس گرفتیم خوردم زمین

جمعه 20مرداد هوا یکم ابری بود ماهم نهارمونو برداشتیم و رفتیم سقالکسار

روز قبلش تفنگ اب پاش گرفته بودی و اون روز حسابی سرت گرم بود

دختر شهر بارونی دیگه دلت برا بارون تنگ شده

حالا برقصیمخندونک

داری گاو و خیس میکنی مثلا البته از راه دور

یه تاب و سرسره گذاشتن اونجا تازگیا خیلی جالبه همش چوبیه،منم که عاشق بوی چوب

تل و گلسرهاتو ردیف کردی و مثلا داری میفروشی

ناراحتی که چرا کسی ازت نمی خرهچشمک

وقتی دختری دلش میخواد کنار مامان و بابا بخوابه

نمایشگاه گل و گیاه و خدمات شهری بود

شیطونی با ملیکا

روز عقد جلوی محضر،محضر روبروی خونه ی ما بود

عروس وداماد گلمون،ان شالله به پای هم پیر شن

بعد عقد رفتیم خونه عروس ونهار اونجا بودیم و شما داری سکه هایی که سر عروس و داماد ریختیم و جمع میکنی

بعله دیگه شیطونی وسط بزن وبکوب

عکسهای دسته جمعی اون روز

شب دوشنبه با مامان و بابای آنیتا وملیکا رفتیم باغ محتشم و شما کلی بازی کردین

مشغول هنرنمایی روی لیوان

قربون خلاقیتت،عاشق اینی که همه چیو رنگ کنی

عمارت کلاه فرنگی تو باغ محتشم

تازگیا تو پارکهای شهر این چرخ و فلک هارو گذاشتن،خیلی خوبه یاد بچه گی های خودم افتادم

یه مدت بود همش میگفتی صورتمو نقاشی کنین اون روز نقاشی کشیدی ،اولش دوست داشتی ولی بعدش خیلی اذیتت کرد چون خشک شده بود و دلتم نمی اومد پاکش کنی،الان میگی دیگه صورتمو نقاشی نمیکنمخندونک

کیتی خانم خوشگل من

گفته بودم که استیکر سرگرمی مورد علاقه اته،یه مدت بود میگفتم نمیخواد بخری ولی تازگیا دیگه سختگیری نمیکنم چون میبینم از توش چیزهای زیادی یاد میگیری و شبیه هارو براساس مدل و رنگ جدا میکنی علاوه برسرگرمی میشه بهت یادداد،مثلا تو این استیکر ماشی آتش نشانی وعلامت پارک ممنوع و چراغ راهنمایی ... رو یاد گرفتی

خانه بازی وروجک

مامان فدای قدو بالات،داشتم میبردمت مهد

این شلوارتم خودم درست کردم،یه شلوار جین و برداشتم زاپ دارش کردم و بهش گلهای مانتو مو دوختممحبت

این مجسمه ها تو کاسپینه

میخواستیم بریم دریا ولی چون شب شده بود دیگه فقط به فواره ها رضایت دادی

المان کره زمین خیلی خوشگله،رفتی پیشش وایسادی وگفتی مامان بیا عکس بگیر

از این دختره خوشت اومده بود وداری می بوسیش

آخه من فدای اون صورت یه وری شده اتبوس

اخمالو من

وقتی موهات خیس میشه اگه شونه اش نکنم وخشک شده اینطوری خوشگل لول میشه و همونی میشه که من همیشه آرزوشو داشتم،یه فر سیم تلفنی

پنج شنبه 9 شهریور حدود ساعت 7راه افتادیم سمت مازندران،چون هوا گرم بود صبر کردیم یکم خنک بشه،سر راه رفتیم مجتمع آرامش رامسر که اجرای زنده موسیقی داشتن

توهمون طبقه شهر بازی هم بود وشما سوار هلی کوپتر شدی البته دلت میخواست بیشتر می موندیم ولی کلی راه باید میرفتیم تا کیاکلا

برات دوجفت جوراب بلند خریدم داری سرک میکشی بینی همونی که میخواستی هست

عاشق پله برقی هستی

روز عید قربون امسال خونه عمه مریم من بودیم،باباجون اینا هر سال با عمو جمال و عمه مریم من گوسفند قربونی میکنن وهر سال نوبتی خونه یکیشون هست

داری برای هلما لاک میزنی،قربون دقتت

با هلما خیلی جوری،کنار ذغال کباب وایسادین

شنبه 11 شهریور رفتیم خونه دایی امین ،قبلش رفتیم دریا و با دایی یاسین و بابا مرتضی ومن اومدی تو آب، مامان جون هم باهامون بود که تو ساحل نشست

یکشنبه 12 شهریور با مامان جون و بابا مرتضی رفتیم یکشنبه بازار کیاکلا،نهار هم خونه ی عزیز بودیم

مامان جون یه جوجه کوچولو داره که همش دنبالش بودی

اینجور بازارهارو خیلی دوست دارم وکلی از این بازار خاطره داریم بچه که بودم همش با مامان جون میرفتیم و نهار هم میرفتیم خونه ی عمه مریم آخه خونه قبلی شون دقیقا وسط بازار بود

اولش از جوجهه می ترسیدی ولی بعدش ترست ریخت و میگرفتیش

شب دوشنبه 13ام خونه دخترعمه فاطمه من بودیم،مامان هلما،جلسه ی جدیدمون خونه ی اونها بوده

بازم دنبال جوجه

برای هلما اسباب بازی لوازم دکتری گرفته بودیم

دوچرخه سواری با هلما

پسرا دارن تخته بازی میکنن

آنیتا اون شب مهمون افتخاری بود

قسمت هیجان انگیز این دورهمی قرعه کشی شه،دو نفری 5 تومن پول میذاریم وحدودا 70 تومن پول میشه و اسم همه هست حتی شما وهلما ونکته اش اینه که اسم کسی که بی افته دور بعد حذف نمیشه و بازم تو قرعه کشی هست،اسم ها تک تک در میاد و آخرین نفر پول و میگیره،اون شب اسم بابا مرتضی و آقا رضا شوهر خاله فاطمه مونده بود و من اسم بابا مرتضی رودر آوردم و آقا رضا برنده شدخطا

شهریوری های خانواده،خاله فاطمه کیک درست کرده بود و برامون تولد گرفت

یه دوساله،دوتا 30 ساله،یه 27 ساله ویه 46 ساله،من و هلما24 شهریوریم

سه شنبه رفتیم پارک محل

شام خونه ی عزیز بودیم و بعد شام هم رفتیم خونه ی دوست بابا مرتضی و با مهدیه جون بازی کردی

استخرتو برده بودیم وتو حیاط بود و همش تو آب بودی یعنی همشاااا،وقتی از خواب بیدار میشدی میرفتی تا نهار،بعد از ظهر هم بعد از اینکه بیدار شدی  میرفتی

چهرشنبه هم هلما اومد اول تو آب بودین و بعدش رفتیم پارک

داری عناب می چینی

پنج شنبه هم از صبح رفتیم خونه دایی امین اینا و تا آخر شب بودیم و عصری با زندایی اومدیم دریا

چایی خور نیستی ولی اون شب بعد دریا و حمام بهت چسبید

جمعه صبح رفتیم خونه ی عزیز،عمه اعظم و عمو اینا هم بودن،برای مانیا یه کوله پشتی گرفته بودیم هدیه کلاس اول رفتنش،بعدازظهر خونه عمه مریم جلسه زنونه بود و ما هم رفتیم و وام دومیلیونی ماه بعد اسم من افتاد،من عضو غیر حضوری هستم و مامان جون حضوری و حق عضویت منم میده و شام هم کله پاچه عید قربون و گذاشته بودن و همون جا بودیم

شنبه هم مشغول جمع و جور کردن چمدون بود و عصر هم جشن عقد دوستم بود

آخه چی میشد با این تیپ می رفتین مدرسهمحبتمنتظر

تو خوشتیپ خودمــــــــــــــــــــــیمحبت

ست هم بودیم

تو سالن

وقتی برگشتیم از جشن هم گریه رو شروع کردی که نریم رشت  و خونه مامان جون اینا بمونیم،هیچ وقت انقدر گریه نکرده بودی خیلی دلم سوخت دل مامان جونو که کباب کردی دیگه،لعنت به این دوریغمگین

 

 

پسندها (3)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
گیلدا
26 شهریور 96 0:57
عزیزم همیشه به گشت و شادی😍