ماه نگار 64
عشقدونه سلام،اومدم با خاطرات این ماه
24 شهریور تولدم بودکه بابامرتضی و خاله مهسا یه سورپرایز عالیییی برام داشتن و تو فروشگاه یه شب زودتر برام تولد گرفتن و من هم غافلگیر شدم و هم خیلیییی خوشحال از داشتن همچین مرد فرشته ای آخه با مشغله ی کاری که داره اصلا فکرشو نمیکردم یادش بمونه
تعطیلات عاشورا وتاسوعا رو داشتیم که صبح تاسوعا راه افتادیم سمت کیاکلا و فردای عاشورا هم برگشتیم رشت،بعد سه ماه رفته بودیم و حسابی دلم برای همه تنگ شده بود و شما جمعه صبح کلی گریه کردی که چرا انقدر زود داریم میریم
یه اتفاق دیگه هم آبسه کردن دندونت بوده و ما خیلیییی ناراحتیم،به خاطر بی سوادی یه دکتر احمق که دندونت و بد ترمیم کرده بود کلی درد و تب و تحمل کردی و مجبور شدیم دندونت رو بکشیم و به جاش فضا نگه دار بذاریم
انقدر سرمون گرمه که دیگه فرصت عکس گرفتن نداریم و تعداد عکسهات کم شده![]()




مطب دکتر خلیلی برای چکاب دندونت،این دکتر خیلییی خوبه ولی چون جلسه ی اخر اذیت شدی دیگه دوست نداشتی بری اونجا و ما مجبور شدیم بریم پیش دکتر دیگه


شب تاسوعا با هم رفتیم شهرداری
این طبل هم بابا مرتضی برات خریده بود،روز قبلش گفته بودی دلم می خواد طبل داشته باشم و فردا که فروشگاه بودیم بابا برات خریده بود و گفت حدس بزن چی خریدم برات،خیلیی خوشحال شده بودی



اون شب دلت میخواست با تک تک مجسمه های شهرداری عکس بگیری

شب شام غریبان،کیاکلا


12مهر با آیلین و دینا ومامانهاشون رفتیم پارک بانوان،آتیشی نبود که نسوزونده باشین


یعنی به زور ازتون عکس انداختم


عاشق عکسهای سه تای تونم![]()



گربهه از دستتون فرارررر میکردا

همون 12 مهر تولد خاله مهسا بود که براش یه دستبند مکرومه بافته بودم که رنگشو شما انتخاب کرده بودی و شب هم کیک گرفت و تو فروشگاه تولد گرفتیم



خاله کتی ازتون عکس می گیره وبرامون میفرسته





سه تفنگدار![]()

پنج شنب ها با خودم میبرمت فروشگاه



ماه نگار 64 



