گندم جونگندم جون، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

گندم طلائی ما

تولدت مبارک عشقم

دخترم،یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان را دیدی،زین پس همه چیز تکراریست جز مهربانی    تولدت مبارک عزیزم،ی ساله که همه چیزمون شدی و اسمت ورد زبونمون،یادم نرفته که ی زمانی آرزوم بود بتونی چیزی رو با دستات بگیری والان من مادر ی دختر ی ساله ام که جلو چشام میدوه و هر چیزیو بخواد بر میداره و هزار تا کار دیگه که همه ی بچه ها انجام میدن ولی به چشم من دختر من متفاوت انجام میده ومیدونم همه ی پدر و مادرها این طورن،امیدوارم همین قدر که ما به تو افتخار میکنیم توهم به پدر و مادرت افتخارکنی حالا بریم سراغ روز تولدت،اولش اینکه 8صبح کوانتوم امتحان داشتم و سخت ترین امتحان زندگیم بود(پارسال 8 صبح تو اتاق عمل بودم وگلم8:22دقیقه ق...
20 خرداد 1393

مروارید چهارم گندمی

چهارمین دندون دختر گلم دراومد ولی خیلی اذیتش کرد،3روز گذشته خیلی تب داشتی مامان،از چهارشنبه صبح شروع شد اولش کم بود با قطره استامینوفن و آب بازی خوب شدی اما عصری بازم تب کردی که این دفعه با آب بازی و قطره تبت پایین نیومد تا اینکه زنگ زدیم به دکتر وگفت که برات شربت استامینوفن بگیریم،بابایی رفت داروخونه و گرفت و هر 4ساعت بهت دادیم اما ساعت 3.5 صبح دمای بدنت 39 درجه شد وای داشتم از نگرانی میمردم دوباره بردیم ی کمی پاشویه ات کردیم اما نمیذاشتی پارچه خیس بذاریم برات،پنج شنبه هم همینطور تب داشتی وچون تب بر میخوردی کسل بودی،جمعه بهتر شدی بدنت  خنک شده بود ولی سرت ی کم گرم بود،خدا رو شکر از امروز صبح دیگه خنک بودی ...
3 خرداد 1393

گندمی برای خرید نظر میده

      فکر میکنم تصاویر گویاتر از توضیحات منه مادر باشه در تصاویر زیر هم بابای مرتضی خواست گوشی بخره و از دختر گلش نظر میخواد      این کیه چقدر خوشگله     خوب به سلامتی بابایی گوشی خریدن حالا بریم بستنی بخوریم        از اونجایی که دخترک جدیدا بدغذا شده ولی تو خیابون ی کمی غذا میخوره ما همش میریم بیرون تا گندم چیزی بخوره ولی گندمی برخلاف بقیه بچه ها بستنی خیلی دوست نداره و بعد 2،3 تا قاشق سرشو بر میگردونه  و فقط دوست داره بدوه وقتی تو بغله یا تو کالسکه همش زمین رو نشون میده،ما اینطور این حرکت روترجمه کردیم که دخترک میخواد بذ...
23 ارديبهشت 1393

سومین مروارید دخترمون جوونه زد

بله بالاخره دندون پیش مرکزی بالا سمت چپ تشریف آوردن،ی چند روزیه دختر گلم بد غذا شده خدا کنه با در اومدن این دندون بهتر شه،باید با بازی و کلک بهش غذا بدیم سومین دندون گندمی تو 11 ماه و 2 روزگی در اومد دیگه باید بیشتر مواظب دندون هات باشیم ...
22 ارديبهشت 1393

یازده ماهگی دخترکمون

    مامان و بابا دخترک ی جمعه که هوا خیلی عالی بود رفتن سیاه رود،مثل همیشه دخترک ترجیح داد اول حسابی بخوابه    دخترکمون بعد بیدار شدن از دیدن منظره اطرافش کلی ذوق کرد       اسباب بازی های دختر کدبانوم    گندمی حالا که میتونه راه بره دیگه توخونه نمی مونه ما هم میبریمش تو حیاط      مامان جون و بابا جون و دایی یاسین اومدن پیشمون ما هم رفتیم بوستان ملت تا از لاله ها عکس بگیریم و هوایی هم بخوریم        89 گفتیم دخترکوببریم سواره سرسره شه،اما مثل اینکه خوشش نیومد  به این جور نی نی ها میگ...
19 ارديبهشت 1393

مکالمات دخترک و مامان وباباش

مامان یا بابا:گندمی دست نزن،کثیفه  گندم:کخخخخخخخ مامان یابابا:گندمی بازی کنیم؟ گندم:د{Daaaa}      پ.ن1:بچه ام میگه کخ ولی بازم دست میزنه،هنوز مفهومه کخ رو نمیدونه  پ.ن2:خیلی ازبزرگترهام مفهومه کخ رونمیدونن پس من به بچه ام خرده نمیگیرم ولی سعی میکنم یادش بدم پ.ن3:Da مخفف دالی بازیه،بچه ام با این بازی کیف میکنه و همه بازیها دالی بازین پ.ن4:ما روزی n بار این مکالمه رو تکرار میکنیم وکیفور میشیم ...
6 ارديبهشت 1393