ماه نگار 59
عشقدونه دیگه چیزی به 5 سالگیت نمونده،و حسابی خانم شدی
چند وقته فکر و ذکرم شده مدرسه و پیش دبستانی،خیلی پرس و جو کردم و بالاخره نتیجه گرفتیم برای پیش دبستانی همین مهدی که هستی بذاریمت و برای کلاس اول مدرسه بری،خلاصه که دردسرهای بچه داری کم نمیشه فقط مدلش عوض میشه
این ماه یه سر رفتیم کیاکلا برای جشن عقد پسرعمه ام و یه هفته ای موندیم
نوبت دندون پزشکی هم داشتی که اولش عالییی بودی و ولی بعد اینکه خسته شدی وقتی داشت عصب کشی میکرد یکم بهونه میگرفتی ولی خود دکتر خیلی راضی بود ازت
هوا بهاری و عالی شده و پارک رفتن های ما هم شروع شده



دیگه هر جایی که بشه دوچرخه رو میبریم


بعد پارک هم رفتیم منظریه یکم قدم بزنیم،یه پیراهن و کلاه برای شما گرفتیم و روبروی هتل کادوس حسین کعبی و دیدیم و باهاش عکس گرفتین

برای شام هم کباب سفارش داده بودی

جمعه 24 فروردین رفتیم امامزاده هاشم و بعدش هم رفتیم شهر بیجار که یه سد خیلییییی خوشگل داشت و همون جا کنار رودخونه نهار خوردیم




این فرفره رو امامزاده هاشم خریدی


منظره اش عالی بود


ژستهای ابتکاری![]()








کنار رودخونه چند تا آلاچیق ساخته بودن و یه پل چوبی که فضا رو باصفا تر میکرد




آب یخ بود ولی حاضر نبودی بیرون بیای



نهار هم مثل همیشه عدس پلو درست کرده بودم،بابا لقمه تو دهنش بود![]()

بعد نهار هم یکم تو آلاچیق دراز کشیدیم،این عکس از آسمون بالای سرم گرفتم




چاییییی![]()

وقتی هم برمیگشتیم رفتیم کاروانسرای شاه عباسی که الان رستورانش کردن و موسیقی زنده دارن




شنبه 25 ام هم مبعث بود و تعطیل بود و با زهرا و نیایش و مامان و باباش رفتیم سمت لاهیجان





این عکسو خودت گرفتی




آخه این چه قیافه ایه که گرفتی![]()

با دینا و آیلین قرار گذاشته بودیم بریم پارک




انقدررررر بازی کرده بودین که خیس عرق شدین

سپید رود بازی داشت و بابا مرتضی شما رو برد استادیوم،انقدر ذوق داشتی و همه چی برات جذاب بود و می پرسیدی چرا انقدر آمبولانس اینجاست،چرا رنگ لباس یکی با بقیه فرق داره




با خاله حکیمه رفته بودیم شهرداری و بعدشم تا محتشم و پیاده رفتیم و بستنی خوردیم


معمولا هر هفته تولد دارین تو مهد،الانم آماده شدی برای تولد


جشنواره هوا و محیط پاک بود تو شهرداری و با خاله ایده و آرنیکا رفته بودیم

مار و پله بازی کردین و این آقاهه از تمیز نگهداشتن طبیعت و صرفه جویی تو مصرف آب میگفت







همون روز یه جوجه خریدی

پنج شنبه 6 ام اردیبهشت راه افتادیم سمت کیاکلا و این جوجه رو هم بردیم

همون شب رفتیم خونه ی عمه ام

شب جشن تو سالن



فوتبال با لپ تاپ دایی یاسین

چهار شنبه نیمه شعبان عروسی دوستم بود

پارک محل


رفته بودیم باغ که آلوچه بچینیم




خونه ی دوست بابا مرتضی

یه شب هم رفته بودیم خونه ی دایی امین

این نقاشی هم برای زندایی کشیده بودی![]()

پنج شنبه هم راه افتادیم سمت رشت شام هم رامسر خوردیم


جمعه صبح هم مشغول جا به جا کردن وسایلها بودیم و جدا کردن تخم مرغهارو به شما سپردم،هم سرت گرم شد،هم من کارهام انجام شد


17 و 18 نوبت دندون پزشکی داشتی

18 ام بعد دندون پزشکی هم با خاله حکیمه رفتیم شهر داری و یکم قدم زدیم

مردم برای این سلفی ای که انداختی![]()


خاله حکیمه رفته بود نمایشگاه و این کتابها رو برای شما گرفته بودن

چون تو دندون پزشکی خیلی خانم بودی ما هم جایزه برای شما این کتابها و اسباب بازی و گرفتیم

از طرف مهد برده بودنتون اردو موزه ی محیط زیست

یه تولد تو مهد که عکسهاشو خاله سمیرا برامون میفرسته



ماه نگار 59 


