سفرنامه اصفهان(2)
عزیزدلم گفته بودم که برای دایی امین رفتیم اصفهان خواستگاری،بعله زندایی دار شدی ما دوباره رفتیم اصفهان البته این دفعه من و شما و بابامرتضی از رشت رفتیم و مامان جون اینا رو تو حرم امام دیدیم و اونجا نهار خوردیم و با هم راه افتادیم،این دفعه عمو جمال وزنعمو سادات ودایی یاسین هم بودن،چهرشنبه 12 اسفند رفتیم شب رفتیم خونه زندایی برای بله بورون و پنجشنبه صبح رفتیم خرید آیینه و شمعدون و حلقه ها(البته فقط من باهاشون بودم) پنجشنبه عصر هم عقدکردن،ایشالله که به پای هم پیر بشن،جمعه صبح هم رفتیم اصفهان گردی،قرار بود عصر راه بیافتیم به طرف خونه که همه حسابی خسته بودیم موندیم و شنبه صبح ساعت 8 راه افتادیم،تو راه کاشان هم رفتیم وباغ فین رو دیدیم همونجا ...
نویسنده :
مامان منیژه و بابا مرتضی
9:17









