گندم طلائی ما

خاطرات کودکی گندمی

ماه نگار 53

1396/8/18 0:55
48 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقدونه،اومدم تا خاطرات این ماه تو بنویسم

فلفل خانم میای بهم میگه مامان یه آهنگی تو دلم داره میخونه تو گوشیته بذار برام گوش کنم،حالا من از کجا بدونم چی تو دلت داره میخونهمتفکر

از این باری که از کیاکلا برگشتیم شبها دوست داری پیش ما بخوابی و منم اصلا سخت نگرفتم و گفتم خودش به اون راحتی جدا میخوابید الان دوست داره کنار ما بخوابه،اتفاقا خوشحال شدم چون دیگه سر زدنهای شبانه ندارم و کنار خودمی،بهونه تم اینه که تختم کوچیکه و تا بازش نکنین توش نمیخوابم البته اندازه تهااا،ما هم چون هنوز براش روتختی نگرفتیم بازش نکردیم

هر روز مهد میری و منم با مامان دینا و آیلین بعد اینکه بچه هارو گذاشتیم مهد میریم پیاده روی و حسابی وزن کم کردمعینک

دینا و آیلین دوستهای محبوبتون خیلی سه تایی با هم جورین،یه سرما خوردگی بد هم داشتی که دوستات ومربی ات همش سراغتو میگرفتن

یه سرماخوردگی میگم یه چیزی می شنوی،تب،شکم درد ،گوش درد و سرفه تا 4 صبح،تو این حدودا چهار ونیم سال،تجربه نکرده بودی

یه مدت بود گاه و بی گاه از شکم درد گله میکردی و ما هم دفعه قبل که نوبت خانم دکتر ملک نژاد و داشتین بهشون گفتم و ایشون هم گفتن هله هوله و مخصوصا کاکائو ممنوعه و یه سونو کلی نوشت،ما هم رفتیم سونو رو انجام دادیم و بزنم به تخته مثل همیشه خانممممم بودی و آقای دکتر خیلییی ازت تعریف کرد که راحت دراز کشیدی و جیغ و ویغ نکردی و ما هم به دکتر گفتیم که ما قبل اومدن براش توضیح میدیم که چی در انتظارشه و هیچوقت هم از دکتر نترسوندیمش،که خداروشکر سونوت خوب بود

 

حالا بریم سراغ عکسهای فراووونت

بازی مورد علاقه این روزهات دومینو

ازنقاشی هایی که یاد گرفتی قارچ واز همه بیشتر دوست داری،این تخته همونیه که برا تولدت کادو گرفته بودیم

اولین سرمشقت

چهارشنبه ها تیشان فیشان میری مهد،البته خودت دوست داری پیراهن بپوشی ولی چون آیلین و دینا روپوش می پوشن شما هم یکی دو بار پیراهن پوشیدی واز اون به بعد روپوش تو می پوشی

چهارشنبه ها اسباب بازی هم می تونین ببرین

اولین تحقیقتون درباره ی پاییز بود،ما هم باهم رفتیم کلی برگ پاییزی جمع کردیم و یه درخت پاییزی درست کردیم

بابا مرتضی هم داره برات برگ جمع میکنه

من یه درخت کشیدمو شما رنگش کردی و برگهارو چسبوندی

یه کار دیگه که خیلی دوست داری اینه که رنگها رو ترکیب کنی و یه رنگ جدید درست کنی

اینم نتیجه ی کارمون

یه غروب دل انگیز و بارونی پاییزی،ما هم بساط عصرونه برداشتیم و رفتیم حیاط،بابا داشت به یه طرف دیگه نگاه میکرد چشاش خنده دار شد،شطرنجی اش کردمخندونک

با آیلین جون تو استخر توپ مهد

خانه ی بازی مینی سیتی که خیلی بهت خوش گذشت

 

بابا مرتضی هم وارد بازی شدخندونک

 

پلیس خوشگل گل به سرمحبت

بابای زهرا ونیایش بینی شو به خاطر انحراف عمل کرده بود،دیگه چون اونها هم مثل ما اینجا تنهان،بچه ها پیش ما بودن اون روز و حسابی با هم بازی کردین

گلدونهایی که مسئولیتشون با خودته و داری بهشون آب میدی

از حموم اومدی بیرون و بهم میگی حوله مو دور سرم بپیچون

اینم یکی دیگه از کارهای خنده دار،عینک آفتابی گذاشتی و لامپ و خاموش کردی و میگی عکس بگیر

رفتیم سونوگرافی تا علت شکم دردهاتو بدونیم

یه چهارشنبه دیگه

عزیزکممممممممممممممم

خانه بازی وروجک

یعنی برای اون گوشواره و گردنبند نقاشی ات مردم منمحبت

داری پرچم میکشی

یه جمعه رفتیم سقالکسار تا هم یه هوایی بخوریم و هم برگ جمع کنیم برای گلدونهامون

توجیگر منـــــــــــــــــی

اولین بار بود موهاتو دم اسبی می بستم خودم که برای اون سیم تلفنها غش کردم

ژست اخمو

من هیچ لباسی و به اندازه شلوار و شلوارک و دامن پیش بندی اونم جینش دوست ندارم،خیلی بهت میاد

بــــــــــــــــــــــــــــــــوس

اون بالا یه پسر بچه جلوتو گرفت و نمیذاشت رد بشی و داشتین همدیگه رو هل میدادین،دیگه کلی جیغ کشیدم تا برسم بالا پیشت،بعدشم بهت گفتم اگه تو همچین موقعیت هایی قرار گرفتی از اون بچه دور بشو

سیر کاشتم تو یه گلدون و وقتی بلند میشن شما می چینی

دختر کدبانوی من،دوست داری تو همه ی کارهای خونه بهم کمک کنی

یه مدلی من درست میکنم و شما عین اونو میسازی و یه مدل هم شما درست میکنی و من از روش میسازم

پنجشنبه ها میریم پارک،الانم داری به زور از سرسره برعکس میری بالا

یه جمعه ی دیگه رفتیم ساحل جفرود که پره صیادی داره وماهیگیری و تماشا کردیم و ماهی خریدیم

چیپس و پفک تو پیک نیک آزاده

پابرهنه شدی وکلی شن بازی کردی

این گردنبند جغدم خودم بافتمعینک

محو ماهیگیری

اینم خرید اون روز

یه عصر خواب بودی و منم این بازی و برات درست کردم تا وقتی بیدار شدی سرت گرم بشه،هم برای تقویت ماهیچه های دستت بود و هم اعداد و یاد میگیری،البته اعداد و بلدی بخونی

دوستت یسنا

اینم عشقت آیلین

ماهی یه بار عمو فرشید میاد و براتون موسیقی اجرا میکنه

اولین امتحانتمحبت

دینا وگندم وآیلینمحبت

عاشق این عکس شدم که انقدر همدیگه رو با عشق بغل کردی

کلا در ارتفاعاتی،یا این بالا یا روی ویترین

داشتیم میرفتیم قصر بازی که تو راه چشمم افتاد به مجتمع ام دی اف آرنیکا و مامانو بابای آرنیکا رو اونجا دیدم، آخه تازه باز کردن و ما هم رفتیم داخل کلی با هم حرف زدیم و با هم رفتیم قصر بازی

با همه ی وسیله ها بازی کردین و چون ما مشغول حرف زدن بودیم و شما هم بهم توجه نمی کردین زیاد عکس نگرفتم

دخترک تب دارمغمگین

سرگرمی جدیدم  دستبندهای مکرومه ست،رفته بودیم از از دستبندهامون عکس بگیریم گفتی برای منم لباس خوشگل بپوش عکس بگیر،تازگیا به عکس گرفتن علاقه مند شدی

بهم میگی مامان یه ژست جدید یاد گرفتمخندونک

بعللللله دهه نودی هستین دیگه

اینم یه سری از دستبندهام

عاشق این عکس شدم

 

 

 

پسندها (2)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
گیلدا
19 آبان 96 0:40
عزیزم خدا حفظش کنه گندم خوشگله رو. همیشه به گشت